![]() |
![]() |
|
| تجربيات من درباره هر چيزي كه قابل بيان باشد |
|
لب بر لب كوزه بردم از غايت آز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز لب بر لب من نهاد و ميگفت براز مي خور كه بدين جهان نميائي باز امروز روز تولده منه. همكارام تو محل كارم برام تولد گرفتن. يه پيراهن يقه مردونه بوسيني كرمي هم كادو گرفتم به همراه سور و ساته تولد. يعني كيك و آب پرتقال و يه كارت قشنگ كه همه پشتش برام امضاء كردن. لحظات قشنگي بود و واقعا خوش گذشت. جاي همگي خالي. خيام اگر ز باده مستي خوش باش با ماهرخي اگر نشستي خوش باش چون عاقبت كار جهان نيستي است انگار كه نيستي چو هستي خوش باش |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 15:37 توسط رضا |
|
|
· اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید. · افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. · پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر · كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم. · کارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید · انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند. · همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد. · تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است. · دشوارترین قدم، همان قدم اول است. · عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید · آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد. · وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید. · در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش · امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست. · برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست. · امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم. · بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید. · آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند. · هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود. · اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید. · صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست. · وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند. · كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد. · كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند. · بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی · آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید. · اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید · خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید · خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد · درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش · انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است. · هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد. · كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است. · اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت. اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 11:50 توسط رضا |
|
|
يه چيز جديد كشف كردم.
و اون اینکه کسانی که وب سایت دارن (وبلاگ و ...) می تونن با مراجعه به آدرس: http://www.google.com/analytics و استفاده از لاگين gmail خودشون، مشخصات وب سايتشون و ثبت كنن و كد آنالايزر گوگل رو دريافت و در انتهاي كد وب سايتشون درج كنن. از اون تاريخ به بعد گوگل اطلاعات آناليز شده خيلي قوي و مورد استفادهاي از خوانندههاي وب سايت در اختيار فردي كه مدير سايت هست ميذاره كه خيلي با ارزش و كاربردي. از جمله اون اطلاعات ميشه به موارد زير اشاره كرد: 1. اطلاعات مربوط به خوانندهگان شامل: كشور، مقايسه بين افراد جديد و افرادي كه از قبل به وب سايت شما برگشتن، زبانهايي كه استفاده ميكنن، قابليت مرورگرهاشون، مشخصات شبكه اتصالي به اينترنت و ... 2. اطلاعات مربوط به منابع ترافيك شامل: افرادي كه مستقيم به وب سايت شما آمدن و يا بطور غير مستقيم و يا از طريق موتورهاي جستجو مراجعه كردند، حتي ليست كلمات كليدي كه در موتورهاي جستجو استفاده كردن تا به وب سايت شما رسيدن و شما ميتونين ببيني چه كلماتي در وب سايت شما تونسته خوانندگانتونو جذب كنه و خيلي اطلاعات ديگه. 3. اطلاعات مربوط به محتواي وب سايتتون كه اطلاعات آماري كاملي در مورد محتواي وب سايت و صفحاتي كه بيشتر مورد بازديد قرار گرفته و چيزهاي ديگه. 4. و در آخر شما ميتونين اهدافي رو در رسيدن به اون در گوگل آناليتيك ثبت كنيد كه نتايج اون ميتونه واقعا شگفت انگيز باشه. تنها اشكال اين سايت اينه كه اطلاعات 24 ساعت قبل به وقت گوگل رو براتون نمايش ميده و شما نميتونين اطلاعات امروز رو ببينين و بايد تا فردا صبر كنين. پس اگر اين قابليت رو براي خودتون فعال كردين بايد يكي دو روزي صبر كنين تا اولين نتايج رو مشاهده كنين. يادتون باشه كه اين سرويس توسط گوگل بصورت كاملا رايگان در اختيار شما قرار ميگيره. شاد باشيد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 19:47 توسط رضا |
|
|
حدود 10 روز بعد به آزمايشگاه مراجعه كردم كه نتايج و دريافت كنم. نتيجهها آماده بود. راستي اين رو هم بگم كه يكي از آزمايشها كه گويا مهمترين اونها بود و علت اينكه نتيجه آزمايش 10 روز طول كشيد اون آزمايش بود رو بيمارستان تهران كلينيك نتونسته بود انجام بده و فرشتاده بود براي بيمارستان دي. پس من به شما پييشنهاد ميكنم اگه لازم بود شما هم آزمايش LP بدين، مستقيم به بيمارستان دي مراجعه كنين.
دوباره از دكتر سيگارودي وقت گرفتم كه نتايج رو بهش نشون بدم. منشي چون ديگه من و ميشناخت خيلي زود برام وقت گذاشت و لطفي كه به من كرد اين بود كه گفت برو خونه و هر موقع وقتت بود بهت زنگ ميزنم. واقعا لطف بزرگي بهم كرد چون هر دفعه مجبور بودم 6 يا 7 ساعت تمام تو مطب بشينم. حدود ساعت 10 شب بود كه خوابيدم كه جلوي دكتره از خواب غش نكنم. ساعت 1:30 صبح بود كه خانم منشي دكتر سيگارودي زنگ زد و گفت يواش يواش بيا. منم كه مست خواب بودم و اصلا نفهميدم و دوباره خوابيدم دكتر با صبر و حوصله نتيجه آزمايشها را كنترل كرد و دوباره تمام معاينات لازم رو انجام داد و شرح حال من و گرفت. نتيجه اينكه گفت تو آزمايش LP چيز قابل توجهي نيست و آزمايش نشون نميده كه بيماري MS داري. پس بايد تا مهر ماه صبر كني و دوباره آزمايش MRI و تجديد كني و اون موقع تصميم نهايي رو ميگيرم. در ادامه اضافه كرد كه اگر عكسهاي MRI پلاكهاي قابل توجهي رو نشون دادن، درمان رو شروع ميكنيم ولي اگر وضعيت به همين منوالي كه الان هست باشه، ديگه لازم نيست به من مراجعه كني و ميري تا موقعي كه مشكل خاصي برات پيش بياد. البته اين رو اضافه كنم كه در حال حاضر يك پلاك قابل توجه در مغز و يك پلاك قابل توجه در نخاع گردن دارم، ولي چون خيلي اذيتم نميكنه دكتر ميگه بايد بيماري به مرحلهاي برسه كه بشه واقعا" گفت كه MS داري و الان فقط مشكوك به MS هستي. اين داستان آخرين داستاني بود كه براتون نوشتم و تا مهر ماه 86 بايد صبر كنيم ببينيم عكسهاي MRI چي نشون ميده. از اين به بعد سعي ميكنم هر اطلاعات و يا خبر و يا هر تغيير فيزيكي كه داشتم رو براتون بنويسم. شما هم در ادامه مطالب كمك كنيد تا موضوعهاي مورد علاقه شما رو بنويسم. ادامه داستان 5 مهر 86 (چون وقت دكترم 4 مهر ماهه)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 خرداد1386ساعت 17:58 توسط رضا |
|
|
این داستان ادامه داستان با عنوان جلسه یازدهم می باشد.
یه روز پنجشنبه طرف های ساعت ۸ صبح بود که داشتم می رفتم حمام. لیلا صدام کرد و گفت از مطب دکتر سیگارودی تماس گرفتن و می گن ساعت ۹ صبح تهران کلینیک باش برای آزمایش LP. خيلي زود كارهام و تموم كردم و يك ربع قبل از ساعت ۹ تهران كلينيك بودم. دكتر هم بلافاصله پيداش شد. من و بردن تو اورژانس و يه دستيار هم دادن به دكتر. راستش خيلي از اين آزمايش ميترسيدم و از اينكه نذاشتم تا ليلا با من بياد بيمارستان پشيمون بودم و پيش خودم مي گفتم نكنه برام اتفاقي بيوفته و يا بعدش نتوم رانندگي كنم. مخصوصا وقتي يكي از پرستارهاي اورژانس با حالت تعجب برگشت گفت: همراه نداري؟ ديگه دلم هوري ريخت و پيش خودم گفتم عجب قلطي كردم تنها اومدم ولي باز احساس غرورم اجازه نميداد تلفن همراهم و بردارم و به هش زنگ بزنم تا بياد پيشم. راستش علت ترس من از اين آزمايش اين بود كه خوب آزمايش مايع نخاع حتما از محل نخاع گرفته ميشه و ممكنه دكتره اشتباه كنه و يا من يه تكون بخورم و سوزن بره تو نخاع. حالا خر بيار باقالي بار كن. خوشبختانه دكتر سيگارودي قبل از اينكه شروع كنه. تقريبا ۲۰ دقيق درباره آزمايش آب نخاع برام توضيح داد و كلي به من دلگرمي داد. انگار كه فهميده بود من كمي ترسيدم. گفت: آزمايش آب نخاع يه آزمايش خيلي ساده و بدون درده و حتي احتياج به بي حسي موضعي هم نداره. روش گرفتن اين آزمايش اينجوري كه مريض به پهلو ميخوابه و تا اونجا اينكه ميتونه دو تا زانوهاشو تو شكمش جمع مي كنه و سرشو ميبره تو سينش. در واقع حالت جنيني به خودش ميگيره. پزشك يك سوزن رو در محل مخصوصي فرو ميكنه كه هيچ نزديكي با نخاع نداره و در واقع اونجا محلي كه مايع نخاع در اونجا جمع ميشه. اين رو هم بگم كه مايع نخاع در تمام جداره مغز و نخاع در حال حركت و پروتئينهاي مختلف در اون وجود داره. دكتر توضيح داد كه اگر از سوزن نازك براي اين كار استفاده بشه خيلي بهتره و مريض كمتر دچار مشكل خواهد شد. ولي بعضي دكترها براي اينكه كمتر منتظر بشن از سوزنهاي كلفت استفاده ميكنن كه باعث ميشه مريض در طول روز دچار سردرد بشه. همينطور توضيح داد كه اين آزمايش هيچگونه عوارضي براي انسانهاي عادي نداره و فقط ممكنه براي كساني كه دچار تومور مغزي هستند عوارضي داشته باشه. بالاخره آزمايش شروع شد. به پهلو خوابيدم و پاهامو تو شكمم جمع كردم و سرمو بردم تو سينم. اول پشتم و با بتادين شتشو داد و موقع زدن آمپول از من اجازه گرفت. همه اين مسائل باعث شد كه خيلي اعتماد به نفس پيدا كنم. راستش اول خيلي درد داشت و احساس كردم يك دفعه يه چيزي از كمرم زد بيرون كه خيلي دردم اومد ولي بعد آروم آروم برام طبيعي شد. با توجه به اينكه آب نخاع از سوزن باريك خيلي به كندي ميياد بيرون تقريبا ۱۰ دقيقه عمليات جمعه آوري مايع نخاع من طول كشيد. دكتر مايع نخاع رو تو دو تا لوله آزمايش بطور مجزا ريخت و اونها رو فرستاد براي آزمايشگاه تهران كلينيك. دكتر توصيه كرد كه يكساعت تو حالت دراز كش و به روي شكم بخوابم تا بره مريضهاشو ببينه و بياد دوباره من و ببينه. من تو اورژانش موندم تا دكتر حدود ۲ ساعت بعد اومد و از وضعيت عموميم پرسيد و اينكه آيا سردرد دارم يا نه. كه من هم گفتم حالم خوبه و سردرد ندارم. گفت ميتوني بري ولي سعي كن امروز استراحت كني كه من اصلا حرفشو گوش نكردم و رفتم سر كار. رفتم آزمايشگاه تا ببينم كه نتيجه كي آماده ميشه. كه همون جا كه شيشه هم آمايش خون از من گرفتن و گفتن كه نتيجه حدود ۱۰ روز ديگه آماده ميشه. ادامه داره ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 12 خرداد1386ساعت 11:5 توسط رضا |
|
|
همون پنجشنبه هفته پيش عليرغم ميل باطنيش وقتي برديمش بيمارستان چند روزي بود كه اختيار بيرون رويش و از دست داده بود.
روز جمعه بعد از ظهر براي دومين بار رفتيم پيشش و بعد با مادر ليلا كه مثل مادر خودم برام عزيزه و شهرزاد (خواهر ليلا) كه مثل خواهر عاشقشم، رفتيم تا آب و هوايي عوض كنيم. همه به اتفاق گفتن بريم مانتو بخريم. لحظه دردآوري وقتي ميبيني همه بدون اينكه چيزي به هم بگن دنبال مانتو مشكي مي گردن. من و ليلا كاملا متوجه اين موضوع بوديم ولي ليلا نتونست مانتو مشكي بخره. پدر يكي از قهارترين سخنورهاي روزگاره ولي حالا تو بيمارستان سادهترين جملات و به سختي و مشكل بيان ميكنه. وقتي ما ها رو ميبينه التماس ميكنه تا براي رفتش به ديار باقي دعا كنيم و خواهش ميكنه تا ببريمش خونه. ميگه ميخوام تو خونه خودم بميرم. ما ها غصه ميخوريم و ميگيم بابا جون خوب ميشي باهم ميريم خونه اينقدر فكرهاي بد نكن. روز شنبه ظهر دكتر ميياد بيمارستان و برگ مرخصي و پر ميكنه و شهرزاد به اتفاق برادرش ميبرنش خونه ليلا هم از بيمارستان بعد از ظهر ميياد دنبالم. با اينكه هيچ برنامهاي براي رفتن به خونه مامانش نداشتيم از من ميخواد كه چون بابا مرخص شده يه سر بريم كرج (خونه مامانش)، از خدا خواسته قبول ميكنم و مسير و به سمت كرج ادامه ميديم. تو راه براي اولين بار تو زندگيش، اولين مانتو و شلوار مشكي شو ميخره. اونجا فامیلهاي دور و نزذيك براي عيادتش جمع شدن. ميرم پيشش ميشينم و بهش ميگم چرا اينقدر عرق كردي بابا؟ با زحمت طوري كه به سختي متوجه ميشم ميگه خيلي گرممه. از اون موقع كه از بيمارستان مرخص شده ديگه ادراره زيادي تو اون كيسه جمع نشده. به نظر كليهها كار نميكنن. چند ساعتي رو با هم سر ميكنيم. ليلا و خواهرهاش مثل پروانه دارن دورش ميچرخن. ۳ بار لباسشو عوض ميكنن. ريششو زدن و كلي تر و تميز شده. مهمونها يواش يواش ميرن. اشتهاء به غذا نداره. به زور يه كم آب قند بهش ميديم. فشارش اومده پائين. نميذاره پنجره اتاقش و ببنديم ميگه گرممه ولي بدنش سرد شده. تصميم ميگيريم سرم اش و وصل كنيم من و خواهر ليلا ميريم درمانگاه كه يه تزريقاتي بياريم. دكتر درمانگاه ميگه نميشه. زنگ ميزنم به موسسه خدمات پرستاري مي گه الان يه پرستار ميفرستم. بدنش سردتر و سردتر ميشه. زنگ ميزنيم به اورژانس. من ميرم سر كوچه تا پرستار رو راهنمايي كنم. وقتي ميرسيم بالا سرش شهره (خواهر ليلا) داره تنفس مصنوعي ميده. پرستاره بيشتر عجله مي كنه و ميره به كمك شهره. قلبش و ماساژ ميده. ليلا داره گريه ميكنه. بعضي وقتها يه نفسي ميياد. نميدونم زندس يا نه؟ ميدوم سر كوچه، آمبولانس اومده. راهنمائيشون ميكنم تو خونه. ليلا گريه كنان تو راه ميگه بابا داره نفس ميكشه. بهيارهاي اورژانس سرعت حركتشونو بيشتر ميكنن. چششمشو معاينه ميكنن. فشارشو ميگيرن. ميگه تموم كرده. بدنش خيلي سرده براي احياء. خيلي وقته تموم كرده. هيچ كس باور نمي كنه. همه ميخوان يه كاري بكنن. ولي ... كاري از دسته كسي بر نميياد. همه گريه ميكنن و ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ديروز مجلس سومش بود. خدا رحمتش كنه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 13:23 توسط رضا |
|
|
وبلاگ و باز کردم و نظر ها رو خوندم٬ یه نیم ساعتی بالا پائینش کردم که موضوع بعدی و بنویسم ولی نشد.
اومدم تو قسمت پست جدید ولی حالی نداشتم که چیزی بنویسم. پیش خودم گفتم همین حالی که دارم و بنویسم. راستش موضوع بیماری پدر لیلا بدجوری داره اذیتم می کنه. واقعا این زندگی عجب پیچیده و غیر قابل پیش بینیه. مرد سالمی که نه مشروب می خورد نه سیگار می کشید و هر روز ورزش می کرد و به حساب خودم جزو آدم های خیلی سالم بود٬ ظرف کمتر از یک ماهه که تبدیل شده به یه تیه گوشت و استخون. تا بفهمه کسل بودن روز های اخیرش بخاطر سرماخوردگی نیست و دچار سرطان بد خیم کبد شده شاید ۳ هفته طول نکشید. دکترش میگه نه تنها نمی شه جراحیش کرد چون سرطان تمام کبدش و گرفته بلکه بخاطر ضعیف بودنش نمی شه شیمی درمانی و هم حتی شروع کرد. و فقط باید منتظر باشیم ببینیم چی میشه. امروز بستریش کردیم و شرایط خیلی بدی داشتیم. دعا می کنم حالش خوب بشه و خانوادش مخصوصا لیلا بتونن این مشکل و با صبر و بردباری پشت سر بذارن.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 23:32 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من سعي ميكنم اتفاقهايي كه براي خودم افتاده و تجربيات كه كسب كردم رو در اختيار همه بزارم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|