![]() |
![]() |
|
| تجربيات من درباره هر چيزي كه قابل بيان باشد |
|
تو اون تقریبا ۴ سالی که از این روش درمان استفاده می کردم روی هم رفته تغییرات مثبتی در من به وجود اومد و آفت دهان هم کاملا از بین رفت. ولی واقعیتش این بود نگه داشتن پرهیز های این روش درمان خیلی مشکل و گاها طاقت فرساس. اینکه نباید قهوه و نسکافه بخوری، نعناع نباید بخوری، سیر چه خام چه پخته نباید بخوری حتی سوسیس کالباس هم ممنوع می شه چون عمده ترین ماده تشکیل دهنده آنها سیر هستش. حالا پرهیز های دارویی هم باید حساب کنی. حق خوردن دارو های مسکن، آنتی بیوتیک، کورتن و خیلی چیز های دیگه رو نداری. البته این موضوع باعث شد که الان هم من دیگه هیچ داروی شیمیایی برای مداوای سرماخوردگی و یا بیماری های سطحی استفاده نمی کنم.
در هر صورت اینکه همیشه باید مواظب رفتارت باشی خیلی سخته. در ضمن بعضی توصیه های شهرزاد هم باعث شد که من درمان هامیوپتی رو در سال ۸۲ بذارم کنار. شهرزاد می گفت دکتر تهرانی در تشخیص داروی سولفور در تو اشتباه کرده و دادن داروی سولفور باعث شده که اگزمای روی پوست صورتت تشدید بشه (البته تیکه آخر حرفش درست بود.) و اینقدر از خطر های تجویز نادرست و اینکه چه بیمارهایی از این روش درمان مشکلات بیشتری پیدا کردن، برای من گفت که من با توجه به اینکه از پرهیز ها هم خسته شده بودم دیگه بی خیال این روش درمان شدم. البته این چیز ها رو نمی گم که شما رو نا امید کنم و من خودم واقعا این روش درمان رو قبول دارم. وقتی هم که حدود یکسال پیش اولین دکتر به من گفت که ام اس دارم و شهرزاد هم این موضوع رو فهمید با زبون بی زبونی به من گفت که اینقدر سولفور خوردی که التهاب پوستت رفت تو نخاعت بگذریم، یک ماه پیش پریا خواهرم از من خواست که ببرمش پیش دکتر تهرانی برای اینکه چاق بشه. البته این هم از اون گیر های دختر هاست تا موقعی که چاقن همش غصه می خورن که چرا لاغر نمی شن و تمام روش های مرسوم و غیر مرسوم در دنیا رو امتحان می کنن تا شاید هیکلشون مثل دختر های لاغر مردنی تو کانال فشن بشه وقتی هم که هیکلشون لاغره و همه هم می گن بابا چه هیکل خوبی داری تصمیم می گیرن که چاق بشن تا از بقیه عقب نمو نن. پریا هم از اون دختر هایی که شانس داره و هر چی می خوره چاق نمی شه، البته هر جور آزمایش کرم شناسی هم که بگین رفته ولی هیچ مشکلی نداره. بالاخره حدود یک ماه پیش بود که بردمش کرج پیش دکتر تهرانی، یدفعه زد به سرم پیش خودم گفتم که منم یه ویزیت برم پیشش. مطب مثل همیشه شلوغ بود. چون از قبل وقت گرفته بودیم نسبتا زود نوبتمون شد. پریا اول رفت تو بعد من رفتم. البته بگم که مریض ها با دکتر تنها صحبت می کنن. و من هم دوست نداشتم که این موضوع تشخیص احتمالی بیماری ام اس در من رو پریا بدونه. در نهایت بعد از کلی احوال پرسی با دکتر و خانومش رفتیم سر اصل مطلب. راستی بگم که خانم دکتر تهرانی بعنوان متخصص پوست بغل دست دکتر تهرانی می شینه و اون هم بیمار ها رو به روش هامیوپتی معالجه می کنه. برای دکتر تعریف کردم که حالت هام عوض نشده و اون هم خیلی از سوال هایی که قبلا از من پرسیده بود و داروی سولفور رو به من تجویز کرده بود رو از من پرسید. بعد از همه این حرف ها شروع کردم داستان شروع بیماری ام اس رو براش تعریف کنم که اول گردنم اینجوری شد و دستم گزگز کرد و رفتم پیش دکتر مغز و اعصاب و اون به من گفته من ام اس دارم و ... دیگه اجازه نداد حرف بزنم. گفت هر کی به تو گفته که ام اس داری به اندازه ... هم نمی فهمیده و تو ام اس نداری. گفتم بابا آقای دکتر اجازه بده من حرف بزنم الان به اندازه یک سال باید برات صحبت کنم، هنوز بهت نگفتم که دکتر سیگارودی چی گفتهُ من چند تا پلاک تو ساقه نخاع و مغزم دارم ... . گفت داشتن پلاک دلیل برای ام اس داشتن نیست و تو تحقیقات اخیر اثبات کردن که ۸۵٪ از آدم ها پلاک تو مغزشون دارن. (جل الخالق خلاصه شروع کرد به توضیح که در طب هامیوپتی چون ما با شخصیت و محدوده عملکرد بیماری ها در یک انسان سر و کار داریم می دونیم که چه بیماری هایی می تونه فرد و تهدید کنه و یا اصلا سراغش نمی ره و من با اطمینان می گم که بیماری ام اس در محدوده شخصیت تو نیست. دیگه جونم براتون بگه که شروع کرد از تجربیاتش صحبت کرد که: بیمار هایی اومدن پیش من که می گفتن سرطان دارن ولی من بخاطر اینکه می دونستم این بیمار نمی تونه سرطان داشته باشه بهش گفتم که محال سرطان داشته باشی و بعد از یه مدتی معلوم شد که سرطان نداره و حتی برعکس بعضی از بیمار های می یان اینجا و ما می دونیم که اینها سرطان می گیرین و بعد از یه مدتی می گیرن ( البته این موضوه رو به بیمار نمی گن.) کسی که ام اس می گیره از نظر شخصیتی کسی که حرف هاشو برای دیگران نمی گه و ارتباط برقرار کردن با اون کمی سخته . من بعنوان پزشک نمی تونم شرح حالشو به خوبی ازش بگیریم چون اطلاعات نمی ده ولی تو همچین آدمی نیستی و ادعا داری. حرف هاتو می زنی و خیلی چیز های دیگه. وقتی این صحبت ها رو می ذاشتم کنار تشخیص دکتر سیگارودی بعضی مسائل حل می شد. اینکه دکتر سیگارودی می گفت این علائم شبیه بیماری ام اس هست ولی نمی شه تشخیص قطعی داد. من و یاد تشخیص دکتر تهرانی می ندازه. ول اینکه چرا این پلاک ها ایجاد می شن برام قابل حل نیست. نتیجه گیری: رفتن پیش دکتر هامیوپتی اون هم از نوع دکتر تهرانی رو به همه توصیه می کنم چون چیز خطرناکی نیست و می تونه برای کسایی که نا امید هستن روزنه ای از امید رو به وجود بیاره. تو عکس بغل می بینین که یه روزنه چطور می تونه همه جا رو روشن کنه. هیچ روش درمان غیر پزشکی مرسوم رو مسخره نکنین چون بعضی وقت ها اونها می تونن کاری کنن که هیچ روش درمان دیگه ای نمی تونه. آمار های جهانی: در حال حاضر در انگلستان ۵۰٪ از دکتر ها از روش هامیوپتی برای درمان بیمار هاشون استفاده می کنن این روش درمان در فرانسه، آلمان، کانادا و آمریکا پیش از کشور های دیگه رایج می باشد و در حال حاضر دومین روش درمان در دنیاست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 10:17 توسط رضا |
|
|
بعد از شروع داروی سولفور تغییرات فیزیکی و منتالی در من خیلی اوج گرفت. کم کم از یه آدم خجالتی به یه آدم پر رو تبدیل شدم و هر روز اعتماد به نفسم افزایش پیدا می کرد طوری که در اواخر خودمو عقل کل می دونستم. احساس قدرت زیادی می کردم و از یه آدمی که دوست داشت تو لاک خودش باشه تبدیل به آدمی شده بودم که هر روز به موقعیت های بهتر فکر می کرد.
از طرفی خوب مشکلاتی هم در من داشت به وجود می اومد. اگزمای زیر چشمم خیلی بیشتر شده بود و داشت سطح بیشتری رو می گرفت و نسبت به قبل خیلی عصبی تر و جنگجوتر شده بودم که اصلا دوست نداشتم. همش با آدم های اطرافم دعوا می کردم. ولی چیزی که برام خیلی جالب بود تغییر سیستم گرمایشی من بود. منی که قبلا گفتم آدم بسیار سرمایی بودم داشتم یواش یواش به یه آدم گرمایی تبدیل می شدم. هم مزاج درونی من تبدیل به یه آدم گرم مزاج شد و هم درجه حرارت بدنم بیشتر به سمت گرما می رفت. طوری که بدنم تو زمستون خیلی گرمتر از قبل بود و یواش یواش کف پاهام هم شروع کرد به گرم شدن. طوری که حتی تو زمستون هم موقع خوابیدن باید پاهام از لاحاف می زاشتم بیرون چون تو خواب از شدت گرما خفه می شدم. این تغییرات تا دو سال ادامه داشت و من از این اینکه احساس قدرت می کردم خوشحال بودم. آخرین بار بعداز ازدواجمون تو سال ۸۲ بود که رفتم پیشش و از اون به بعد دیگه داروهامو ادامه ندادم. ولی با اینکه ناپرهیزی های زیادی کردم هیچ وقت از حالت سولفور بودن خارج نشدم. در رابطه با ناپرهیزی هم باید بگم که درمان از طریق دارو های هامیوپتی پرهیز هایی دارد که توسط بیمار باید رعایت شود. مثلا خوردن سیر، قهوه، نعناع، عرقیات و یا در بعضی بیماری ها ادویه جات، سرکه و عطر نباید مصرف شود. شهرزاد یک دوره یکساله درمان هامیوپتی رو رفت و مطالعات زیادی رو درباره این روش درمان انجام داد. اون میگفت که سولفور شاه دارو های هامیوپتی هستش و دکتر ها به این دارو خیلی علاقه دارند. اون موقع بود که فهمیدم دارو های هامیوپتی چه جوری ساخته می شه. پزشک ها با استفاده از ترکیب آب و یک مولوکول از دارو یی که می خواهند بسازند را با هم ترکیب می کنن. علت اینکه می گم یک مولوکول چون نسبت مولوکول های آب به آن عنصر دارو یی به نسبت عدد آووگادرو هستش. پس اگر شما داروی هامیوتی رو بدین آزمایش تا ببینه چیه جواب آزماش خواهد گفت ۱۰۰٪ H2O يعني آب. ولي حالا چي ميشه كه اين دارو ميتونه همچين معجراتي رو بكنه اينكه بر اثر تكان دادن اين تركيب عنصر مورد نظر داراي انرژي ميشه و يا به عبارتي تصوير اون عنصر بر روي مولوكول آب ميشينه. شايد حرفهاي من خيلي مزخرف بيان (خودمم هم همين فكر و ميكنم) ولي اين چيزيه كه من در تحقيقاتم به اون رسيدم. اگر كسي متخصص هاميوپتيه اعنراض كنه. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 13:55 توسط رضا |
|
|
شخصیت اخلاقی رضا در ۸ تا ۱۰ سال پیش چه جوری بود؟
این سوالی که در رابطه با خودم می پرسم و خودم جوابشو می دم. من اون موقع آدم بسیار بسیار بسیار خجالتی بودم. به شدت کمبود اعتماد به نفس داشتم و خودم و قبول نداشتم. همیشه تو فکر و خیال بودم. روابط عمومی من افتضاح بود. با کسی نمی تونستم ارتباط برقرار کنم (مخصوصا جنس مخالف). آدم سرد مزاجی بودم یعنی علاوه بر اینکه با آدم های اطرافم گرم نمی گرفتم بلکه به شدت سرمایی بودم. یکم که هوا سرد می شد ناخن های دستم کبود می شد و همیشه خدا مچ پا به پائین در حال یخ زدن بود، طوری که وقتی کف پامو به یکی می زدم از شدت سرما جیغ می کشید. شبها از سرما همیشه یخ می زدم. همیشه فکر می کردم در زندگی من آدمی می شم که سرم تو کار خودمه و با کسی کاری ندارم. و خیلی خصوصیت های مشابه دیگه. وقتی از اوایل تابستان ۷۸ دارو های هامیوپتی را شروع کردم تغییرات شخصیتی در من شروع شد. تا مدتی شوره سر و آفت دهانم تشدید شد ولی به تدریج شروع به کاهش کرد. حدود یک سال این وضعیت رو ادامه دادم تا احساس کردم که از نظر شخصیتی دارم تغییراتی می کنم. تقریبا هر دو ماه می رفتم پیش دکتر تهرانی و تغییرات خودمو براش توضیح می دادم و اون هم می نوشت. آفت دهان من کم شده بود ولی شکل اون هم تغییر کرده بود. قبلا بصورت یک زخم سر باز که خیلی هم دردناکه ظاهر می شد ( مثل همه آفت ها) و حدود ۲ تا ۳ هفته زمان می کشید تا درمان بشه ولی حالا شکل زخم تبدیل شده بود به یک جوش درون دهان که درد نداشت و من بیشتر یک برآمدگی کوچک در دهانم احساس می کردم. در عوض خارش بدنم بیشتر شده بود. و همیشه خودمو می خاروندم (البته از کثیفی نبود و من عادت داشتم هر روز حمام می کردم.) احساس قدرت بیشتری می کردم و کمی خجالتم ریخته بود. (خیلی کم). در طی این مدت دوز دارو به تدریج داشت افزایش پیدا می کرد و بدن من هم عکس العملی خوبی به داروی تجویز شده نشون می داد (طبق تایید دکتر). حدود یک سال و نیم از شروع دارو های پنجه گرگ می گذشت. علاوه بر خارش شدید کمی هم در پوست صورت زیر چشم راست احساس خشکی می کردم(اگزکای خفیف به اندازه یک ۲ ریالی) .وقتی برای دکتر تغییرات جدید را تشرح کردم. دارو های من از پنجه گرگ تبدیل شد به سولفور. یک قطره با دوز ۱۲ که خیلی ضعیف بود و باید هر ۸ ساعت یک قطره می خوردم. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 شهریور1386ساعت 10:47 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من سعي ميكنم اتفاقهايي كه براي خودم افتاده و تجربيات كه كسب كردم رو در اختيار همه بزارم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|