![]() |
![]() |
|
| تجربيات من درباره هر چيزي كه قابل بيان باشد |
|
جغرافیاى آقایان !!!
آقایان در سن ۱۴ تا ۱۸ سالگی مانند کشور کره شمالی هستند : قدرتی ندارند ولی ادعای قدرت و سرکشی می کنند ! در سن ۱۸ تا ۲۰ سالگى، مثل هندوستان هستند : برای زندگی کردن ۴ راه پیش روی خود میبینند یا کنکور یا سربازی یا بیشتر مواقع عاشق ميشوند و یا پایان زندگی و مرگ ...! در سن ۲۰ تا۲۷ سالگى، مانند کانادا هستند : بسیار خون گرم و مهربان و در اوج جوانی، زیبا و دلربا، برای هر دختری خیلی زود ویزای پذیرشصادر میکنند! در این دوران در تمام مدت از طرف جنس مخالف زیر نظر هستند و برایشان دامهای زیادی گسترانده شده است...!!! بین سن۲۷ تا ۳۲ سالگى، مانند ترکیه هستند: بدین معنا که در دام گرفتار شده اند و فقط به حرف رئیس بزرگ که همان خانومشان باشد گوشمیدهند... پر از عشق در سن ۳۲ تا ۴۰ سالگى، مثل ژاپن هستند : کاملا کاری شده اند ، آینده روشن را در فعالیت شبانه روزی میبینند ...! بین ۴۰ تا ۵۰ سالگى، مانند روسیه هستند : بسیار پهناور، آرام و بسیار قدرتمند در جامعه و به عنوان راهنما و حلال مشکلات شناخته می شوند... در سن ۵۰ تا ۶۵ سالگى، مانند کشورهای تازه استقلال یافته شوروی سابق : با گذشته درخشان و بدون آینده ...! بعد از ۶۵ سالگى تا پایان عمر مبارکشان، شبیه عربستان هستند : همگان فقط به خاطر مال و ثروتشان به آنها احترام می گذارند !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 آبان1388ساعت 12:25 توسط رضا |
|
|
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند. عمده آدم ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند. مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان یکی است. 3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند. آدم های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند. شگفت انگیز ترین آدم ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:18 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من سعي ميكنم اتفاقهايي كه براي خودم افتاده و تجربيات كه كسب كردم رو در اختيار همه بزارم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|