تبليغاتX
آدينه - اغما
تجربيات من درباره هر چيزي كه قابل بيان باشد
از سفر ۵ روز برگشتم.

سفر خیلی خوبی بود و کسب تجربه های جدید بهتر از خود سفر.

هفته گذشته منشی دکتر تماس گرفت و گفت که دکتر سیگارودی گفته بیمار هایی که من نتونستم اون ها رو ببینم رو برای روز یکشنبه وقت بدین. در نتیجه من برای روز یکشنبه که دیروز بود خودمو آماده کردم. ولی باز هم بعد از ظهر دیروز بود که منشی زنگ زد و گفت دکتر امروز هم نمی یاد.  و همونطور که قبلا بهتون گفته بودم ایشون دارن می رن سفر و یک ماه دیگه بر می گردن، اگه دوست داشته باشین می تونین امشب بیاین تا دکتر خسروی شما رو ببینه.

شما اگه جای من بودین چیکار می کردین. می خواستم بگم بابا از قید این مریضی زدم. اصلا پشیمونم که مریضم دیگه نمی خوام برم دکتر دیوونه شدم.

ولی با لحنی مهربون و دوست داشتنی گفتم که با توجه به اینکه الان مشکل خاصی ندارم صبر می کنم تا دکتر سیگارودی از سفر برگردن.

اسم این پست اغماس چون باید تو حالت اغما سر کنیم تا دکتر از سفر برگردن.

داستان سفر رو تو پست بعدی می گم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 9:50  توسط رضا |