![]() |
![]() |
|
| تجربيات من درباره هر چيزي كه قابل بيان باشد |
|
لشگر محمود شاه در سومنات بتی یافتند به نام لات. هندوان به زاری و تمنا از او خواستند تا در برابر ده من زر بت را باز ستانند. شاه بت را نفروخت و در عوض آتشی بر افروخت و لات را در آن بسوزاند. یک از سردارانش گفت: زر از بت بهتر بود، کاش بت را به آن همه زر می فروختی. شاه گفت: ترسیدم که در روز حساب کردگار آذر و محمود را به پیش آورد و بگوید که او بت تراش بود و تو بت فروش. ناگاه از میان بت که در آتش می سوخت بیست من گوهر برون آمد. شاه گفت: لایق این بت آن بود و از خدای من مکافات این بود.
بشکن آن بتها که داری سر بسر تا عوض یابی تو دریای گهر نفس را چون بت بسوز از شوق دوست تا بسی گوهر فرو ریزد ز پوست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 آذر1386ساعت 11:56 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من سعي ميكنم اتفاقهايي كه براي خودم افتاده و تجربيات كه كسب كردم رو در اختيار همه بزارم.
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|